|
امروز برای ثبت نام بچه ها باید به آنها واکسن می زدیم. که امیرحسین را دیدیم که حالش خیلی بد است و صدایش هم در نمی آید. اسهال و استفراغ داشت. دکتر گفت به خاطر وزن کمش و این که آب بدنش کم شده اگر دیر تر می اوردیدش احتمال مرگ داشت. فشارش افتاده بود. روی ویلچر راه می رفت.
شب که فامیل های نازنینش زنگ زده بودند این جمله را گفتند: "مرد که مرد. سگ مرد !"
امروز یکی از معلم هایش او را به خانه اش برده. میخواهیم از خانه ای که الان آنجا است ببریمش. آنجا مجبورش می کنند کار کند. دعا کنید مادربزرگش قبولش کند دعایش کنید
|